Daisypath - Personal pictureDaisypath Anniversary tickersDaisypath Friendship tickers کاپوچینوی داغ داغ... - این روزها....
X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 1 بهمن‌ماه سال 1392

کاپوچینوی داغ داغ...

یه لیوان کاپوچینوی داغ تو فنجونی که تازه خریدیم می ریزم و روشو با پودر شکلات تزئین می کنم و با قاشق شکل می دم مثل کافه ها..( یه جورایی انگار سعی دارم خودمو بیشتر از قبل تحویل بگیرم..)می شینم رو کاناپه کنار کتابخونه... کتاب دیوان رهی معیری رو بر می دارم و لم می دم... فکرم با خوندن اولین صفحه اشعار پرواز می کنه... و به هزار جا می ره...

یاد یه کتاب می افتم که خیلی وقته ترجمه اش نصفه مونده و تو طبقه کتابهای نخونده مونده...

یاد فروشنده بدقول مبلهای جدید می افتم که وقتی بعد از یه هفته تاخیر بهش زنگ می زنم باهام دعوا می کنه که اگه عجله کنم کار تمیز در نمیاد هااا!!

یاد پرده آشپزخونه می افتم که پسرک چقدر غر زد که چقدر سختگیری و یه پرده آشپزخونه نمی تونی انتخاب کنی و الان 10 روزه پرده آماده گوشه خونه افتاده و آقای غرغرو هنوز نصبش نکرده.. بدتر از همه اینکه نصاب پرده چقدر اصرار که بیایم خودمون نصب کنیم و پسرک هی اصرار که بابا چه کاری داره یه پرده نصب کردن...!!!!

یاد کاناپه هایی که باید روکشهاشون عوض کنیم...

یاد ماشینی که پسرک کوبونده به گاردریل و الان تو صافکاریه و ...

یاد پرده اتاق کوچیکه که هنوز انتخاب هم نکردم..

کتاب رهی معیری رو می ذارم کنار و گوشی و بر می دارم و زنگ می زنم به فروشنده مبل.. جواب نمی ده...

کاری از دستم بر نمیاد جز اینکه چند تا فحش از گوشه ذهنم می گذره..

تنها کاری که الان از دستم برمیاد انجام بدم ترجمه همون کتاب نصفه است... اینجوری از کنار گذاشتن کتاب دیوان شعر عذاب وجدان کمتری می گیرم..

می رم سراغ همون... اینجوری به جواب یه سوال مهم که مدتها بود بهش فکر می کردم می رسم.. اینکه چرا اینقدر شعر و شعر خوانی و یا اصلا مطالعه تو روزهای ما گم شده و کمتر سراغش می ریم..

بس که این خورده ریزها دستو پای ما رو بسته.. بس که سخت زندگی می کنیم.. بس که حاشیه داره زندگی هامون..

همین حاشیه ها البته گاهی بهمون انگیزه گذروندن روزهای سختو می ده اما گاها دستو پامون رو هم می بنده..

سخت نگیریم... با یه فنجون کاپوچینوی یخ شده همتونو به خدا می سپارم..

نظرات (1)
عاشقتم بخصوص وقتی حوصله ی نوشتن داری :) :*
جواب: من هم عاشقتم مامان سعیده جون! عاشق خودتو فندق تو شکمت!

سه‌شنبه 8 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 12:11 ق.ظ
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
 X 
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد